تبلیغات
 دنیای کوچک من - 5
خوب از آزمون گفتم حالا از خودم بگم.این مدت داغون بودم در حدی که مامانم برداشت بردم بیرون.رفتیم لب آب جای شما خالی موندم تو این سرما فاز این توریستا چیه که میان؟عجیب کلی هم بودن.یادش به خیر قدیما تا یه توریست می دیدم میرفتم باهاش کلی حرف میزدم الان اعتماد به نفس اون موقع رو ندارم به خصوص این که زبانم شدیدا نابود شده و منی که قبلا بلبلی انگلیسی میحرفیدم الان به زور دو تا جمله سر هم میکنم.بعد کنکور میچسبم به زبان باید درست شه.کمی هم با شهر آشنا شدم بس که لامصب چپیدم تو خونه هیچ جا نمیرم نمیدونم دنیا چه خبره اصلا.
رفتم دکتر شماره چشمم دو برابر شده البته علتشم عینک نزدنه من کلا از عینک خیلی بدم میاد اینه که نمیزنم و خیلیا که توی کلاسا منو ندیدن از جمله فک و فامیل اصلا نمیدونن من عینکی ام.عینک جدید گرفتم این یکی دور فرم مشکی کایوچویی(همزه ندارم)هستش خوشگله دوسش دارم دیگه همیشه میزدم تا از این حالت نیمه بینایی به نابینایی در نیام.غلط نکنم با این شماره چشمی که من پیدا کردم سهمیه کم بینایی بهم بدنیادش یه خیر من تا دوم دبیرستان شماره چشمم0 بود حالا کور شدم.
یه چیز جالبی که درمورد قلی هست اینه که در مورد درس شدیدا از من تاثیر میگیره.مثلا اگه بزنم به استراحت اونم میزنه.اگه به خودم مثلا دو روز تعطیلی بدم انم دو روز به خودش میده.حالا این مدت که من نابود درس خوندم اونم خیلی بد خونده الان حس عذاب وجدان دارم حس می کنم عامل درس نخوندنش منم
سیلان عزیز در مورد دیدار با دوستای مجازیش گفت منم خودمو معرفی می کنم اگه دیدین آشنایی بدین.شما هم بگین چه جوری هستین منم بشناسمتون.
خوب من قدم بین168تا 170 هست.تا تابستون46 کیلو بودم الان با 9کیلو اضافه وزن شدم55.باید یه دختر باشی تا بدونی 9 کیلو چه نوع فاجعه ای به حساب میاد.دلیلشم بی تحرکیه من تا پارسال از در و دیوار بالا میرفتم ولی الان هیچی.البته هنوزم لاغر به حساب میام تو این مورد به مامان بابام نرفتم مامانم تپلیه با قد156 بابام متوسط با قد حدود 173که موندم به کی رفتم فک و فامیلم اکثرا مثل مامانم هستن اینه که در فک و فامیل به نسبت قد بلند به حساب میام الهی شکر.پوستم یه چیزی بین سفید و گندمی متمایل به گندمی(سبزه نه ها)که بیشتر متمایل به مامانمم که گندمیه بابام فوق العاده سفیده یعنی سفید به تمام معنا.چشمام هم متوسط یه کم متمایل به ریز.مامانم چشاش درشته بابام یکم ریزه شانسم نیووردم به مامانم برم(مامان بزرگم میگه بابام که به دنیا اومد انگار یه تیکه برف بود ولی نمیدونیم چرا چشم نداشت)مثل هردوتاشون هم چشم ابرو مشکیم(احیانا انتظار که نداشتین بگم طوسی با رگه های آبی که توی نور عسلی میشه؟؟)بینی بابام استخونیه مامانم گوشتی منم شده گوشتی استخونی اصن قربون برم قدرت ترکیبیه خدا رو.ویژگی خاصم شاید مژه هام باشن که بلند و پرپشتن که به مامانم رفتم.توی خانواده سوم به حساب میام اول مامانم بعد بری بعد من بابامم که کلا نداره زیاد:))بری از من سفید تره چشاشم درشت تره مژه هاشم بلند تر.این از ایناس که اول خدا اومده دخترش کنه یهو پسرشده اخلاقاش هم خیلی دخترونس حساس و زودرنج و شدیدا مرتب(اتاقش قدیم با قلی یکی بود قلی هم مثه من خیلی شلختس از بس دعواشون شد بری رو فرستادیم توی سوییت)و خیلی لوسه شهربازی بریم نصف وسیله ها رو سوار نمیشه میگه حالم بد میشه.من همیشه به مامانم میگم باید اینو شوهرش بدیم.غذا از من بهتر میپزه هر چی ببینه خیلی وقتا مرتب میکنه حتی آشپزخونه رو به منم گیر میده میگه چرا تو اخلاقات دخترونه نیست؟؟باید جای منو این عوض میشد والاع این بری ما بچه 5 ساله نیستا خیر سرش23 سالشه.قلی هم عجیب به مامان بابام نرفته حدود185 و یه تیکه استخونه فقط:))از منم سفید تره.خلاصه الان شناخین منو دیگه؟؟من که هیچی کله خانواده رو شناختین پس امیدوارم ببینین منو(اعتماد به سقف و دارین).من برم دیگه خداحافظ


تاریخ : شنبه 24 بهمن 1394 | 09:56 ق.ظ | نویسنده : t 24 | نظرات

  • paper | ثامن باکس | دانشگاه فسا