تبلیغات
 دنیای کوچک من - 7
سلام به دوست جونای خودم
اومدم یه چیزی بنویسم و برم تا بعد عید اینجا نیام  پس از همین الان عید همتون رو تبریک میگم دوست دخترهای وبلاگیم رو هم از دور ماچ میکنم
ای دیدین4ماه بیشتر نمونده؟خاک تو سرش

من از پست فسقلی بدم میاد پست باید پر بار باشه غر نزنین انقدر
خوب آزمونم باز گندیدم.6100 با رتبه منطقه1900.ترجیح میدم راجع بهش نحرفم
خوب سه شنبه ما با بچه ها یه جشن فارغ التحصیلی گرفتیم.زنگ اول که تا اومدیم شروع به جشن گرفتن کنیم یه دفترچه و پاسخ نامه دادن گفتن این آزمون آزمایشی استانیه ما هم در جهت گیر ندادن الکی گزینه ها رو زدیم و تحویل دادیم.بعد آهنگ گذاشتیم و بچه ها شروع کردن به رقص.منم از اول یخام بسته بود بعد که یکم باز شد اومدم وسط.من کلا آدم شادی هستم همش در حال بگو بخندم و همچنین عاشق رقصم.خلاصه اومدیم وسط و یه سریای دیگه هم اومدن وسط و لامصب یه قری اومدن که ما دهنمون باز موند.اینا همونایی بودن که میگفتن ما بلد نیستیم برقصیمولی بچه ها خداییش یه جوری بودن انگار میخواستن خودشونو خالی کنن من جمله خودم که از اول تا آخر در حال رقص بودیم.انواع رقص ایرانی و هیپ هاپ و تانگو مسخره بازی و جوادی رو رقصیدیم و انقدر سرشون مسخره بازی درآوردین که فقط مرده بودیم از خنده عالی بود خداییش.زنگ دوم هم به همین منوال گذشت.زنگ سوم کیک رو که خریده بودیم اوردن.ما معلمامون به جای میز تریبون دارن(عین این استاد دانشگاه ها لامصب خیلی با کلاسه)خلاصه تریبون رو خوابوندیم رو زمین و کیک رو گذاشتیم روش و یه دور رقص چاقو رفتیم ویه دور کنارش عکس گرفتیم تا اینکه نوبت به برش کیک رسید و این درحالی بود که چندین نفر روی تریبون نشسته بودن.هیچی دیگه تا گفتن یک که کیک رو ببرن تریبون شکست و کیک افتاد روی دوستمما از یه طرف جیغ میزدیم از یه طرفم مرده بودیم از خنده.خیلی باحال بود این دوستم هم بعد مدرسه کلاس داشت کلی تیپ زده بود هی جیغ میزد که لباسم نابود شد.قشنگ نصف تزیین کیک و خامه اش روی مانتوش بود.کلی ازش عکس گرفتیم بعد اون قسمتش که توسط دوستم له شده بود دادیم دفتر بخورن و اون قسمتیش که کاملا دوستم روش نشسته بود رو دادیم سرایدار مدرسهخوبش شد مرتیکه هیز نکبت پدرمونو امسال درآورد.مدرسه هم لطف کرد یه ظرف مینا کاری به معدلای بالای19 کل مدرسه داد.تازه این هدیه نفیسشون بود اصولا هر سال یا مداد میدادن یا سرکلیدی بانک ملی.بعد رفتیم تو حیاط بستنی خوردیم.بعد مدرسه هم رفتیم لب آب.راستی دوباره آبمونو بستنرفتیم اونجا و کلی مسخره بازی در آوردیم.اونجا ملت که اومده بودن همه دو تایی بودن ما هم همش در حال مسخره کردنشون بودیم.ای دبیرستان تموم شد حتی یکی از بچه های مدرسه هم مزدوج نشدسر جشن هرکی میرسید به بقیه می گفت اگه عروسیت دعوتم نکنی می کشمت.من عروسی میخواماگه دیدین یهو اومدم گفتم ازدواج کردم تعجب نکنین عقده عروسی تو دلم مونده هیشکی نگرفت خودم دست به کار شدموالا به قرآن.تازه بعد کلی کاراگاه بازی  فهمیدم یکی از فک و فامیل که پسره کارمنده بانکه و خوشگل و خوش هیکلم هست باباش زنگ زده بیان بابام حتی بهشون اجازه ندادهخو چرا با آینده من بازی می کنین؟خوب بذارین بیاد شاید به تفاهم رسیدیمچی بگم
تازه یکی دیگه هم بود یارو استاد دانشگاه بود مامانش هی به مامانم میگفت حیف که توتو کوچیکه وگرنه از خدام بود توتو عروسم شه.شانس نداریما حالا اگه من سنم برسه فقط بقال سر کوچه میاد خواستگاریم.یه پسر همسایه هم داریم خواهرش دوست صمیمیمه دوران طفولیت یا من خونه اینا بودم یا این خونه ما.مامانش هم چندین بار بهم گفت تو باید عروسم شی و منم چقدر بهم بر میخورد.الان پسره داره دندون شهر خودمون میخونه.تازه مامانش شمالیه از اینا که من عاشقشونم.خو الان مادر شوهرم کدوم گوری قایم شدی؟؟
راستی استیج رو میبینین؟خیلی خوبه.فقط این سندی که خودش خدا وکیلی یه عمره چرت میخونه چه قدر ایراد میگیره.از آهنگاش زیاد خوشم نمیاد ولی خیلی خاطره ازشون دارم به خصوص که مامی و خانواده بختیاری-اهوازی ان و فک و فامیلم اون موقع همش آهنگای سندی میزاشتن و خلاصه خیلی خاطره دارم ازش.آقا این امیر حسین خیلی نازه آقامون باید هیکلش مثه این باشه.اه انقد بدم میاد از این پسرای استخونی مرد باس مثه بادیگارد باشهعشق خودمم هیکلش مثه امیر حسینه فقط یه کم از نظر طولی و عرضی پهن تر و کپلتره
خو دیگه برم سر درسم.دوستان قسمت شوهر صرفا جهت خنده بود وگرنه خاک تو سر شوور کنن.جدی نگیرید لطفا


تاریخ : شنبه 22 اسفند 1394 | 09:38 ق.ظ | نویسنده : t 24 | نظرات

  • paper | ثامن باکس | دانشگاه فسا