تبلیغات
 دنیای کوچک من - 10
من دوباره آمدم با یه پست طولانی.دوباره بگم از شرح ما وقع.
عید هم تموم شد و من به جز از مامان بابام از هیشکی عیدی نگرفتم.بد بختای خسیس.نامزدی پسر عمه هم رفتم.خیلی خوب بود.13 به در هم با همین عمه و خانواده عروس رفتیم کوه.از اون جایی هم که کوه بغل ماهست(ما در ناحیه پشت کوه قرارداریم.اگه دیدین گفتن فلانی از پشت کوه اومده جای ما رو میگنجالبیش اینه که دانشگاه شهر هم پیش ماست.پس دانشگاه شهر هم همون دانشگاهه پشت کوهه که میگنموفق باشید)خلاصه اونارو به زور مامانم اورد خونه ما.خیرسرش دو تا بچه کنکوری داره مامان ما.عروس رو هم خیلی دوست دارم.خوبه.میکروبیولوژی همدان میخونه.
بری هم میخواد زن بگیرهمورداش هم اول دخی خالمه و دوم دوست دخترش.مامی هم چند روز پیش رفت با دوست دخترش حرف زدکه همو بشناسن(روشن فکری مامان ما رو دارین تورو خد؟؟؟حالا در مورد من همین مامان قشنگ مدل دوره قاجار رفتار میکنه.هععییی چی بگم).مامانم خود دختره رو پسندید.خانوادشونو ندیده هنوز.فقط خونشونو دید و یکم از خانواده دختره از خودش پرسید.یکم با خانوادش مشکل داره میگه به هم نمیایم.مثلا مامان باباش سواد در حد ابتدایی دارن و باباش سیگاریه.وضع مالی خیلی خوبی هم ندارن.البته خود دختره خوبه هم خوشگله هم آدم اجتماعی و خیلی خوش  اخلاقیه و وقتی مامانم بپسندش یعنی دیگه فک کنین دختره چه قدر باید خوب بوده باشه.من دلم با همین دخترس.دخی خالم هم خیلی خوبه ولی به نظرم توی ازدواج آدما باید یه کم مکمل باشن.بری و دخی خالم جفتشون آدمای مغرور و لوس و مامانی ای هستن.مامانم به دختره گفت خانواده ما نباید توش خشک بودن و سردی باشه.دخترم خواهر نداره ازت انتظار دارم براش خواهر باشینمیدونم چرا هنوز ندیده حس خیلی خوبی بهش دارمامیدوارم اونم همین حسو بهم داشته باشه.
دیشب کلاس زیست بودم(کلاس ما7تا11شبه)موقع استراحت با دوستم رفتیم سوپری یه چیپس و یه پفک چاکلز طلایی برداشتیم.موقع حساب کردن فروشنده اومد در مورد جوایزی که ممکنه داخله پفکه باشه گفت.منم همونجا جلوش بازش کردم شروع کردم به بالا پایین کردنش.یهو یه چیزی توش دیدم به حالت جیغ گفتم یه چیزی اینجاس درش اوردم توش دو تا کارت بود که میشد معادل دو پفکهیچی دیگه جایزه هامون رو برداشتیم اومدیم.خیلی چسبید.کلی تو راه خندیدیم خیلی خوب بود.
آزمون سنجش دادم.رتبه منطقه 700 رتبه کشور1100.میگم تفاوت این دو تا رتبم چرا انقدر کمه؟؟تو کانون خیلی بیشتره آخه.رتبه معال هم2500.برم محو شم اصن.ریاضیشو افتضاح دادم هر چند خیلی آسون بود ولی سر جلسه اصلا مغزم قفل کرده بود.زبانش چرا انقدر از پیش داشت؟؟مگه پایه نبود فقط؟من به هرکدومش میرسیدم به نظرم اونی که مال پیش بود درست بود ولی هی میگفتم آزمون پایس پس گزینه های پیش قطعا غلطن.اوج استدلال منو سر جلسه داشته باشین.جمعیت آزمون کم بود.من رتبمو 3برابر اینی که شده میدونم.البته هر چی از این تراز بالاهای شهر که سراغ دارم همه سنجش دادن.ولی درخیلی بده.توتو همینجوری پیش بری هیچی نخواهی شد.آدم شو یکم پلییییززز
حال دلمان بسی خوب است...

تاریخ : پنجشنبه 26 فروردین 1395 | 08:10 ق.ظ | نویسنده : t 24 | نظرات

  • paper | ثامن باکس | دانشگاه فسا