تبلیغات
 دنیای کوچک من - زندگی به سبک خرذوقیسم
بالاخره امروز مامی جان رو راضی کردم که بریم آرایشگاه یه دستی به ابروهام بکشه.خیلی درد داشت تموم مدت داشتم جیغ می کشیدم.اعصاب آرایشگره رو هم به هم ریختم هی جیغ میزدم و صورتمو مچاله می کردم چند بار نزدیک بود بره روی ابرومو برداره.ولی الهی شکر خوب شد.برای من این تغییر زیاد محسوب میشد.آخه ابروهام پر بود و پیوندی هم بود .اگه زمان قاجار بود یه چیزی محسوب میشدما.قیافم هم خیلی تغییر کرد.من کلا خیلی بیبی فیسم جوریکه دو سه سال کوچیکتر نشون میدم فک کنم با این تغییر حداقل سنمو نشون بدم.البته صورتمو اصلاح نکردم چون هم جوش میزنم هم باید مرتب بهش برسم که زمان زیادی میگیره و حوصلشو ندارم.
فردا هم عقد پسر داییمه خریدشونو اینجا کردن با هم رفتیم خیلی خوش گذشت.دختر داییم هم بود.دوسش دارم.ولی خیلی تفاوت بینمونه.همسنیم ولی اون خیلی بزرگ نشون میده به خاطر عمل بینی و اون آرایش زیادش خیلی سنش زیاد به نشون میده.اونم امسال کنکور داد ولی شد120هزار.تجربیه ولی میگه میخوام برمحقوق آزاد بدون کنکور.میدونستم که بهتر از این نمیشه.خیلی با هم جوریم ولی خیلی دنیامون از هم فاصله داره.از زمان دبستان موهاشو رنگ میکرد و صورتشو اصلاح میکرد.از زمان اول دبیرستان همش دو سه تا دوست پسر رو با هم اداره میکرد.و خوب جریانات زیادی با هم داشتیم که در یه پستی میگم.سال آخر هم که عاشق یه پسره شد(بیشتر عاشق پول باباش شد تا خودش) و میخواست که باهاش ازدواج کنه در حدی که پسره اومد خواستگاریش ولی داییم ردش کرد چون واقعا پسره مرد نبود.این اتفاقات در حینی بود که من اوج درگیری ذهنیم تراز آزمونم بود.ولی خیلی ازم خواست که اشتباهات اونو تکرار نکنم.گفت اگه من چیزی نشدم حداقل تو بشو و مایه افتخار ما باش.خیلی نصیحتم کرد.هنوزم صداش تو گوشمه.همش می گفت سعی نکن خودتو درگیر خوشگلی کنی.میگفت که من الان به زور عمل و آرایش خوشگلم.روزی هزار تا شماره میگیرم.کلی دوست پسر داشتم که مثه چی پولدار بودنو ماشینشون همه پورش و bmwو بنز بود.ولی الان حس پوچی میکنم.که درسته حجاب ندارم ولی انسانیت دارم و با نصف دوست پسرام واسه این کات کردم که از من چیزای دیگه میخواستن.با هم که خرید رفته بودیم همش کنار هم بودیمو می دیدم نگاه پسرا و مردایی که مشخص بود به چه چشمی بهش نگاه میکردن.هرگز حاضرنیستم اینجوری باشم.کاری به دین ندارم و به حجاب خارج از ایران اعتقادی ندارم ولی توی ایران به نظرم یه حدی داره.از اون حد که بگذره نگاه ها هرزه میشه.از یه حد آرایشم که بگذره باز همینه.این نگاه ها برام زجر آوره و هیچوقت حاضر نیستم تحملشون کنم حتی اگه مسلمون هم نباشم بازم همینم.چون متاسفانه توی مملکت ما به خاطر اجبار حجاب مردا حریصتر شدن.شاید یه تیپی از دختر رو یه سری آدمایی که خارج از ایرانن ببینن اصلا  براشون قابل توجه نباشه ولی ایرانیا خیلی تفاوت داره براشون.البته نمیگم همه مردای ایرانی بدن و خارجیا همه چشم پاکن.به هیچ وجه ولی خوب تفاوتا رو راحت میشه فهمید.یه پست دیگه هم در مورد حجاب دارم و مشکلمو توش میگم هر موقع برسم سرحوصله می نویسمش نمیخوام این پستم بیستر از این طولانی بشه.


تاریخ : چهارشنبه 24 شهریور 1395 | 01:20 ب.ظ | نویسنده : t 24 | نظرات

  • paper | ثامن باکس | دانشگاه فسا