تبلیغات
 دنیای کوچک من - زاد روز
امروز تولدمه.اولین تولد بدون قلی.بیستمین تولدمون.نگین تو که تازه 19سالت شده.همون موقع که با هم به دنیا اومدیم هم حسابه ها.و قلی که نیست الان.من اینجا اون مشهد.سخته کسی بیشترین نبودش4روز باشه اونم چون با مدرسشون رفته بود اردوی شیراز،حالا دو ماه نبینیش.هرچند پس فردا اینجاس.ولی خوب تولد یه چیزه دیگس.یادم میاد بچگی هامونو.اصلا من کی انقدر صبور  شدم؟؟دبستان که بودیم اون موقع مدارس گردشی بود و همیشه پسرا صبحی بودن و دخترا بعد از ظهری.همیشه اول مهر کلی حرص میخوردم که چرا اون باید زودتر بره.نامردیه آخه.همیشه هم روز اول کلی مشق بهش می گفتن اونوقت به ما هیچی و منم حرص میخوردم که چرا خانوم معلم قلی بهش مشق میگه ولی خانوم معلم ما نمیگه.حالا یکسال تفاوت و منه صبور...
همش با خودم فکر می کنم که نکنه روزمرگی ها و جدایی هامون باعث بشه جوری از هم دور بشیم که سال تا سال هم به یاد هم نیفتیم.اتفاقا آهنگ یه روی میاد احسان خواجه امیری هم تو ذهنم پلی میشه.همونجور که میگه که یادت نیاد تولد من چند پاییزه...بعد با خودم فکر می کنم نکنه یه روزی یادش بره...ولی تهش به این نتیجه میرسم هرچقدرم خنگ باشه تولد خودش که یادش نمیره دیگه.قل داشتن یه حس خاصه.یکی باشه که بچگیات باهاش شروع شه.بیشترین خاطرات بچگیت با اون باشه.هر کی ازت بپرسه بچه چندمی نتونی درست بگی.مثلا از من میپرسن مجبورم بگم تقریبا سومی.بعد با دهن باز نگاهم می کنن و باید توضیح بدم یه قلی دارم5دقیقه ازم بزرگتره.بعد تازه یه سریاشون میگن چرا انقدر کار دکتره طول کشید خوب.منم در حالی که میخوام مغزشونو بپاچونم رو زمین میگم عزیزم بچس هزار تا سیمو لوله بش وصله توپ والیبال نیست که اینو در بیاری قلش بدی بره بعدیه رو سریع در بیاری.تازه سر این5دقیقه کلی با قلی مشکل داشته باشی.چون اون معتقده ازت بزرگتره و حق داره بهت زور بگه.حکومت دیکتاتوریه لامصب.با تموم این وجود حتی اگه روزی هزار بار بزنین تو سر و کله هم عاشقش میشی.همیشه بحث داشتیم که یکیمون اضافیه.من میگم مامی اینا دختر میخواستن تو اضافی بودی.اونم بگه من زودتر اومدم پس تو اضافی بودی.بعد دوباره هی کل کل رو باهش ادامه بدی و این کار هر روزت باشه.قلی داشتن چیزه بدیه ولی خوبه. نفهمیدین.اشکال نداره باید قلی داشته باشین تا بفهمین حرف منو.


حوصله ی وبو نداشتم.گفتم مگه برای کسی هم مهمه که من کجام زندم اصلا.دیشب دوباره اومدم عدم انتشارو بزنم که کامنت لیمو رو دیدم.دیدم نه هرچی فکر می کنم نمیتونم از خونم و از دوستای خوبم دست بکشم.از لیمو،دختر کوچولوی بزرگه دوست داشتنی که در عین بزرگونه نوشتن صداقته بچگانش موج میزنه،از پردیسک که صدای لطیف و نازش هیچ جوره به لحن داش مشتی مآبانش نمیخوره،فاطی ترکه با لهجه ی خوشگلو دوست داشتنیش،فاطمهtasnim که همیشه به عنوان آدم بزرگه و آدم عاقله دونستمش،مائده که خواهر کوچیکه بود،مریم بانو(دلژین) خانوم دکتره خوشکله بی ریا،پریای گل که گاهی حس میکنی لحنش انقدر آتیشیه که باهاش مخالفت کنی یه انبر برمیداره تک تک دندوناتو میکنه و منو همش یاده اون خانوم دکتره توی ساختمان پزشکان میندازه که روپوشش خونی بود همش و صدای جیغ  و داد از مطبش میومد.هرچند دلش قد یه گنجیشکه و فوق العاده مهربونو خواستنیه،دکتر  سیب سبزه با احساس مسئولیتاش و غرغراش که هی میاد گزارش اب و هوا میده بعد من میپرم تو تراس ببینم هوا اونجوریه یا نه بعد میرم وبش به اعتراض و تحصن که آغا قبول نیست ما که نزدیکتونیم پس چرا هوا اونجوری نیست بعد اوشون بگه فلان روز فلان ساعت فلان مقدار هوا اونجوری بود بعد به خودت بگی واقعا که این آقا 2ماهه اومده شهرت حواسش بیشتر از تو به شهرت جمعه،یاسمین زهرا که هی میومد عکس خوشمزه میذاشت بعد من اول(صادقانه حرفمو میگم)یه کم بهش بد و بیراه بگم که چرا این دختر انقدر هنرمنده بعد به خودم بد و بیراه بگم که چرا منم مثه اون هنرمند نیستم،اروشا که منو یاده این مادر روحانیای مسیحیا(1اسمشونو نمیدونم2صرفا منو یاد اون حالت روحانیشون میندازه)که با حوصله ی تموم حرفتو گوش بده و جوابتو بده،(کم کم میرم اونایی که نیستن یا خاموش میخونمشون)،مگهانه عزیز که تو ذهنم از اون دختر شمالی عشقاس و هر وقت میرم وبش میگم به جانه خودم اسمش مرضیس،مریم بانو وب l-lopeکه هی تنبلیم میشه خودمو بهش معرفی کنمو براش کامنت بذارم ولی عاشق نوشتناشم،آقا رضا که کلی ازش امید گرفتم و صرفا خبر داد که رتبش500 و اندی شده و رفت ونیومد،یاسمن که تو اکسیر بودو دختره جنوبیه ناز که پزشکی شیراز قبول شد،آقا فرزین که5منطقه3دو سال پیش شدنو کلی کمکم کردن،و خیلیایه دیگه هر چند میدونم خیلی از افرادی که گفتم اصلا نمیدونن که من ازشون نوشتم ولی من اینا روبرای دل خودم نوشتم...خواستم بگم همتونو دوست دارم،از ته دلم میخوام یه روز از نزدیک ببینمتون و بپرم بغلتونو جیغ بکشم(این مورد درباره ی آقا رضا و آقا فرزینو جناب سیب سبز صدق نمیکنه آخه زشته قباحت داره).هیچی دیگه همین.بازم طولانی شد.ببخشید.اگه کامنت کم میذارم ببخشید.هم تنبلیم میشه هم چون با گوشیم تو نتم و گوشیم برای بیان و بلاگفا نمیتونه نظر بذاره.ولی میخونمتونو دوستون دارم.

تاریخ : سه شنبه 2 آذر 1395 | 09:20 ق.ظ | نویسنده : t 24 | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30

  • paper | ثامن باکس | دانشگاه فسا