تبلیغات
 دنیای کوچک من - بازم اومدم بایه پست طولانی

چند روز پیش داشتم به گذشته ها فکر می کردم.یهو یاد وبلاگی که سال دوم دبیرستان با بچه های کلاس زدیم افتادم.فکر نمی کردم طی اتفاقاتی که برای بلاگفا افتاد سالم مونده باشه.همینجوری بازش کردم و با تعجب دیدم سالمه هرچند نمیشه وارد پنل مدیریتش شد.یاد اون موقع ها افتادم.اون سال به جز اتفاقاتی که توی خونه افتاد برام و پتانسیل اینو داره که الانم گریم بندازه،به نظرم بهترین سال دبیرستانم بود.بچه هامون خیلی یه دست بودن.یاد کارهامون افتادم.همیشه مجلس بزن و برقص تو کلاس برپا بود.مسئول دانلود جدید ترین آهنگ ها هم منو دوستم بودیم و با کامپیوتر کلاس با استفاده ازنت مدرسه دانلودشون می کردیم.کلی رقص جوادی یاد گرفتیمو هی مسخره بازی درمیاوردیم.کلاسای دیگه تا همچین کاری می کردن بیچاره ها لو می رفتن ولی ما بچه ها لو نمیدادن و همیشه بپا گذاشته بودیم که اگه معاونا اومدن طبقه بالا بفهمیم و همه چی رو قطع کنیم.خیلی دوران خوشی بود.رقابتا و حسادتا کم بود.سعی می کردیم به هر روشی خوش بگذرونیم.انگری بردز رو روی کامپیوتر کلاس نصب کرده بودیمو چون برد لمسی بود کلی خرذوق می شدیم که داریم در ابعاد بزرگ بازیش می کردیم.اوج ذوقمون جیم زدن از مدرسه بود که با چه هول و خنده ای سعی می کردیم حتی شده واسه20 دقیقه زودتر بریم بیرونو بیرون رفتنم سخت بود چون دورتادور مدرسه دوربین گذاشته بودنو ما کلی کیف می کردیم که تونستیم فرار کنیم.روزی که20تایی بودیمو رفتیم بستنی شاد و توی راه با هم هله هله طوطی میخوندیمو به دیوونه بازی هامون می خندیدیم.یادمه وقتی بستنی گرفتیم چون زیاد بودیم یکم جلوتر خانومه خیلی جدی ازمون پرسیدبستنی نذری میدن و ما هم گفتیم آره و آدرس دادیمو خانومه خیلی جدی طورانه رفت سمت کوچه ای که گفتیمو ما هم پخش زمین شدیم از خنده.سال سوم هم بد نبود هرچند موضوع اسیدپاشی اومد وسط و باعث بهم زدن آرامشمون شد ه شاید بعدا درموردش یه پست گذاشتم که البته تهش فهمیدیم موضوع سیاسی بوده.بیخیال.به سال دوم که فکر می کنم میگم یعنی کارم درست بود؟؟منم میتونستم مثل یه سریا بشینم گوشه کلاس و با دیدن مسخره بازیه بچه ها سر تکون بدم و تاسف بخورم یا همونجوری باشم که بودم؟؟وقتی برای نوم از خاطرات دبیرستانم بگم،بگم یه آدمه آروم بودم یا شیطونو دیوونه؟؟هرچی فکر می کنم تهش به این نتیجه می رسم که دلم میخواد همون شیطونک باشم که همه از انرژی ای که داره تعجب کنن و خیلیا بگن نکنه بیش فعالی دارم و من بگم که کاملا معمولیم:)).ولی گاهی نگران آیندم.نکنه این شیطونک بازیا باعث بشه که برام بد تموم شه.نکنه خیلیا شیطون بودنمو بد بدون و چیز دیگه ای ازش برداشت کنن.با این حال همیشه دوست دارم انرژیمو داشته باشم.چون باعث شادی روحمه.نظر شما چیه دوستان؟؟؟آروم یا شیطون؟؟
+یه شاگردی مامانم داره از ایناس که اگه به زندگیش نگاه بکنی میگی خدایا این اصلا توی زندگیش مشکلی داشته؟؟خودش به شدت خوشگله شبیه روس هاست بور و چشم آبی و واقعا زیبا.مامان بابای تحصیل کرده با بهترین وضع مالی و سالانه کلی سفر خارجی و لاکچری لایف کلا.یه مدت پیش مامانش حالش بد میشه میفهمن بدون سابقه قبلی ای مشکل قلبی داره.میره تو کما و در عرض یک هفته فوت میشه.باباش وقتی می فهمه فوت شده شاهرگ کردنشو میزنه ونجاتش میدن ولی الان بخش روان بستریه و هیچکی رو حتی بچه هاشو نمیشناسه.داداش 3سالش رو همبردن شمال پیش خانواده باباش و اینم فعلا اینجا پیش خانواده مامانشه.به همین راحتی یه زندگی عالی در عرض کمتر از 10 روز نابود میشه.قدردان نعمت ها و زندگی هامون باشیم و حسرت زدگی کسی رو نخوریم پس.
+این مدت مثه دیوونه ها کلی فیلم دیدم.ولی باید آدم شم مثلا کنکوریم.یه رمان رو هم وسوسه شدمو خوندم.اسمش شب سراب بود.دوستانی که بامداد خمار رو خوندن بگم که این دقیقا همونه فقط از زبون پسره هست و اینجا بیشتر حق رو به پسره میده و دختره بیشتر بد جلوه می کنه.چقدر دوست دارم که یه داستانو از زبون چند نفر بشنوم.
+ترازمم شد6500البته با 29 ساعت مطالعه در هفته بهتر از این انتظار نداشتم.به شدت دارم سرکوفت میخورم.دعا کنین آدم شم.
+حوصله بازبینی ندارم غلط داشت ببخشید

تاریخ : چهارشنبه 24 آذر 1395 | 08:40 ق.ظ | نویسنده : t 24 | نظرات

  • paper | ثامن باکس | دانشگاه فسا