تبلیغات
 دنیای کوچک من - قاطی پاطی نوشت+عکسدار
1-سلام به همه ی دوستان گرامی.میبینم که گویا وبمو خاک برداشته از بس ننوشتم:))این مدت کلا خسته بودم حس نوشتنم نبود.حتی تولد وبلاگمو هم به وبلاگ گلم تبریک نگفتم.دیر یا زود می نویسم ولی 4سال وب نوشتن جوری عادتم داده که دیگه نمیتونم ولش کنم.حسشو خیلی دوست دارم
2-یه دوستی دارم مامانو باباش دوتاشون پزشک متخصصن.و حالا بعد کلی سال باباش مامانشو طلاق داده رفته با دوست دخترش که سن دخترشو داره ازدواج کرده.نمیدونم خداییش چجوری تاسف بخورم برای همچین مردایی.کاش یه ذره انسانیت داشتن.دوستم به شدت شوخ و سرزنده بود ولی حالا افسرده شده.خیلی ناراحتم براش.خانواده خیلی مهمه برای دخترا.کاش باباش به جای یه عمر درس پزشکی خوندن یه کمم وقت میذاشتو درس انسانیت یاد می گرفت.این موضوعو به مامان بابام گفتم.بعد کلی بحث و بررسی پیرامون این موضوع باباهی جان میگه:منم میخوام شما رو ول کنم برم با دوست دخترم ازدواج کنم
مامی جان هم اول یه اخم تند کرد به باباهی ولی بعد لبخند اومد رو لباشو گفت:ببین عزیزم خونه اصلیو ماشین اصلی که به اسم منه.بقیه چیزات هم که میشه مهریم.خیلی لطف کنم بهت نندازمت زندان اونوقت میتونی دست دوست دخترتو بگیری ببری خونه ننت با هم خوشبخت شین ایشالا
یعنی من هلاک این دو موجود دوست داشتنیم
3-جدیداسر کلاسا که میرم زمان استراحتمو باید بذارم به بچه ها درس اعتماد به نفس داشتن بدمخداییش چرا انقدر بچه ها میزان اعتماد بنفسشون پایین اومده؟؟؟از حرف زدن سوال پرسیدن مخالفت کردن کلی میترسن.از اعتماد بنفس نداشتن بدم میاد.آدمو ضعیف نشون میده و باعث میشه هرکسی به خودش اجازه بده از آدم سوء استفاده کنه.اگه اعتماد بنفس ندارین سعی کنین حداقل ادای آدمای با اعتماد بنفسو در بیارین.بعد یه مدت خود به خود اعتماد بنفستون زیاد میشه.
4-مرسی تراز که یه کوچولو اومد بالا هرچند هنوزم اصلا راضی نیستم.ومرسی از پیشرفت در زدن غلط ها که از55 غلط در آزمون قبلی به36 تا رسیدخداییش اینایی که ترازاشون تو مایه های منه ولی غلطاشون زیر10 تاس چجوری میتونن خودشونو کنترل کنن نزنن تستارو؟؟من میگم تستو گذاشتن بزنی و نزدنش اصرافهحیفم میاد نزنم
5-کاش همه درسا مثه زبان باشعور بودنو فقط با نیم ساعت شب قبل آزمون خوندنشون درصدشون بالای80 میشد.عاقا همشونو نخواستم زیست جون تو لا اقل در اون حدی که میخونمت بیا بالا من کمال تشکر رو ازت خواهم داشت
6-درصدای دینیم یجوری بوده تا حالا که همواره بعد آزمون به خودم میگم انصافا تو چجوری دینیتو 92 زدی تو کنکور؟؟ولی به خودم دلداری میدم که پارسالم وضع همین بود قبل عید بعد عید حل شد.در امیدواری برای آینده به سر می برم
7-برای مراسم مرحوم رفسنجانی خاله کوچیکه مامی بزرگو برد با خودش.مامی بزرگ در حین مراسم جوری گریه زاری راه انداخت که ملت مراسمو ول کردن یکی صندلی اورد یکی بهش آب داد یکی بادش زد یکیم ماساژش داد تا حالش بهتر شهیعنی ما فهمیدیم مرده بودیم از خنده.اون مرحوم هر کاریم نکرده باشه خاله کوچیکه رو شوهر داد مامی بزرگ از این بابت کلی ممنون دارشه
8-خانواده شروع کردن به گیر دادن به خاله کوچیکه ه یکی دیگه هم بیار دو تا بشن حداقل.مامی جان توی گروه به خاله کوچیکه گفت توتو گاهی از اینکه خواهر نداره آه میکشه.قلی هم بعدش گفته منم به خاطر اینکه خواهر دارم همش دارم آه میکشم.داداشه ما داریم؟؟؟
9-قلی کلا هیچوقت عادت نداشت که زیاد بخوابه.طی این یه ترم که رفته دانشگاه وضعیتش به جایی رسیده که تا11ظهر خوابه بعد تو ظهرم کلی میخوابه ساعت10شبم میخوابه دوباره تا ظهر و این چرخه ادامه داره.دانشگاه با این چیکار کرده؟؟بقیشم شما بگین این یه کلمه درس خونده باشه تو این20 روز که اینجا بود. همش پای گوشیو لپتاپ بود و فیلم میدیدتازه روز آخر باد توپ فوتبالشو داشت خالی میکرد گفتم داری چیکار میکنی اونم گفت میخوام توپمو ببرم دانشگاه اونجا زیاد با بچه ها بازی می کنیمدانشگاس این میره آخه؟؟
10-در طی این مدت فریدون سه پسر داشت عباس معروفی و جاناتان مرغ دریایی و کیمیاگر و مزرعه حیوانات رو خوندم.دوست داشتم همشونو.
11-آخرین شب که قلی اینجا بود رفتیم لب آب.چقدر همه مردم شاد و خوشحال بودن.چقدر آب به شهرمون زندگی میده




12-وقتی یه کنکوریه فلک زده دلش هوس لاک زدن میکنهاوج خستگیشو هم میشه توی له کردن نابود کردن پوستش همراه با هایلایت فهمیددر ضمن میدونم دستم شبیه جادوگر شهر از شده ولی شما به روم نیارین






تاریخ : شنبه 16 بهمن 1395 | 09:07 ق.ظ | نویسنده : t 24 | نظرات

  • paper | ثامن باکس | دانشگاه فسا